|
حرفهای من
|
همه ی وجودم دچار روزه شده!!!!دچار؟؟؟فکرم،ذهنم ،و..........آنهم روزه ای بی سحری و بدون طمع افطار!!
روزه میگیرم نه به هوس بهشت با آن وعده های مبتذلش و نه از خوف جهنم با آن عذابهای مضحکش!!!
و آرزو میکنم کاش روزه ی سکوت هم میتوانستم..........
و این روزها ساعات نزدیک افطار حس عجیبی دارم.خلا،تهی شدن،معلق ماندن میان بودن ونبودن و هوس گریه اما بغضی که نمیشکند و میشکند روزه را با حضور سمجش در گلویم.
ومن لذت میبرم از ریاضت و از ترک هر آنچه که مرا نزدیک میکند به زمینی بودن و زمینی ماندن !!!!!
که من در کمال بی پروایی میگویم که بیزارم از این دنیا و این دنیایی بودن!!!!!!
و عدم ،آرزویی که میتواند محال نباشد!!!!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خاطرات یک مغ!!!!!!!!مزخرف!!!!
نمیدونم چرا از پائولو کوئیلو خوشم نمیاد!