|
حرفهای من
|
واینکه آیا عشق یک نیاز است یا غریزه یا عادت؟
اینکه هنوز میتوان دست سوی خدای نا معلوم دراز کرد و امید اجابت داشت.
ودر اوج چندگانگی وجمع اضداد همچنان باید زیست.
شک کردن ودر عین شک جانمازی پهن کردن وذکری گفتن یعنی چه؟
اجتماع طلب بودن واز تک تک اعضا منزجر بودن یعنی چه؟
استغنای عشق را موهوم دانستن وپی حسی گنگ رفتن تا کی؟
صریح بودن وآسیب!پنهان کاری وآسیب!!!که چرا همه ظرفیت شنیدن ودیدن آنچه هست ندارند که چرا
فریب پرستیم که چرا عقده میشود شنیدن جمله ای وحتی وقتی میگویی تو بگو میخواهم از تو بشنوم
باز نمیشنوی وباز دست وپا میزنی در تردید!
وباز خلوت اینجا وبدون نگرانی از تحلیل شدن که چرا چنینی وچنانی واین ایراد بر نگارش آن بر افکار و
میشود گورستانی باشد متروک برای حرفهایی که باید لغت به لغت حرف به حرف دفن شوند وتو نخوان
که میدانم نمیدانی وحتی وقتی میگویم تو بگو باز نمیشنوم که تو انگار نمیفهمی!!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*تو این بحبوحه ی ماراتن امتحانات بعد از دو سال برای دومین بار(ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد) رو خوندم وباز مثل دو سال پیش لذت بردم.نمیدونم چرا همه کوییلو رو با کیمیاگر میشناسند در حالیکه این کتابش خیلی خیلی بهتر از کیمیا گره!