تبليغاتX
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
حرفهای من
با تو هستم،باتو ای گم شده در خود حیران

با تو که در هجوم خیال میمیری از ننگ بودن

لحظه های تلخ حضور را مزمزه کن وهوس زیستن را یکسره!

فرصتی دست داده تا از خاک برخیزی وبا روح گل آویز شوی.فرصتی که بخندی،گریه کنی،دیگرانی را بخندانی وبگریانی وگریزی نیست از این دور عبث.بودنت را جشن بگیر هرچند عدمت بهتر بود!

گلی که چون تو برخاسته از خاک زیبا وبخوان وانسانی چون خویش بر آمده از خاک را زشت بنام!

بشری!انسانی!آنچنان باش که میخواهی.غوطه ور در افسانه ها،دروغها،رویاها. وفراموش کن که توهیچی هیچ!

تو بشر باش،یک انسان.تبعیدی سرخوش!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:6  توسط من  |