تبليغاتX
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
حرفهای من
وپایان مصادف شد با آغازی دیگر!

همیشه چنین بوده.در پس هر نقطه ای برای پایان،آغازی در کمین بوده.

وآزموده را آزمودن خطاست!!!؟

انتخاب ر ا اختیاری نیست واجبار را گریز!

اجبار بودن،زیستن،عشق ورزیدن،دوست داشتن دوست داشتن دوست داشتن  دوست داشتن

دوست بدار تا دوستت بدارند(عجب معامله ای!!!) دوست داشتنی برای پر کردن جای خالی بهانه ی بودن

بهانه ای برای شروع دوباره.آغاز از پس پایانی!

لحظه های کذایی قربانی این پایانها واز نو آغاز وهمیشه انتظار برای پایان.

وکلکسیونی از آغازها وپایانها!لحظات خلسه وساعتها بودن ونبودن.خواستن ونخواستن.

وهمیشه گریزانم از آغاز ومنتظر ،تا کس دیگری بانی این آغاز و ویرانی شود.ومن از آغاز به پایان

می اندیشم.نمیخواهم اولین کارت دومینو باشم.مسبب ویرانی!

بودن وماندن،بودن وخواستن،بودن ورفتن! مساله اینست برای من ونه هیچکس دیگر!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:55  توسط من  |