تبليغاتX
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
حرفهای من
تو میخوای خلاص بشی ومن حسودیم میشه!

اگه بتونی کارو تموم کنی ،خوش به حال تو میشه وحسرتش واسه من میمونه!

من نمیخوام حالا بری.بس که خودخواهم.میدونم سخته.بودن،موندن،سوختن ،ساختنومثلا زندگی کردن.

میدونم هیچی نیس که دلخوشت کنه،پابندت کنه.میدونم حق با توئه و مرگ بهترین گزینه!

میرسی به عدم وشاید نه برزخ.هر جایی غیر اینجا.

اینقدر خودخواهم که میخوام نری.میخوام واسه دل تنگی من نری.اگه موفق بشی دیگه این نوشته هارو نخواهی خوند.اما مینویسم.چون امیدوارم موفق نشی .آرزو میکنم توهم ناکام بمونی مثل خیلیا.

وقتی من و امثال من محکومیم که بمونیم ،تو چرا باید بری؟

وقتی بهت فکر میکنم این بغض لعنتی خفه ام میکنه،چشام ابری میشه و داغون میشم.

نمیدونم چرا فکر میکنم تصمیمت جدیه!باورم شده که بلوف نمیزنی!

لعنتی نرو!خودت میدونی که میشه خر شد وحتی یه پشه رو بهونه کرد وموند.

تو میری و خلاص!من میمونم وغم موندن سنگینتر میشه!

باور کن بمونی میتونی بگذرونی.خودت میگفتی بگذار بگذرد.

نمیدونم چند روز دیگه چی پیش می آد.شاید عادت کنم به نبودنت ودیگه حسودی نکنم به رفتنت.

اما آرزو میکنم بمونی.باشی.یا لااقل وقتی بری که من نباشم.نفهمم.وقتیکه فراموشت کرده باشم.

اما حالا نه!نرو!نبودنتو حس کردم.لمس کردم قبل از رفتن.

برای رفتن هیچ وقت دیر نیست.نرو!

به حرف خیام فکر کن:

 

                                      می خور که به زیرگل بسی خواهی خفت

                                    بی مونس وبی رفیق وبی همدم وجفت

                                    زنهار بکس مگو  تو  این  راز  نهفت

                                     هر لاله که پژمرد نخواهد شکفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:22  توسط من  | 

دیروز:دم در دانشگاه/پالتوی کوتاه بدون مانتو/ممانعت از ورود/کل کل با حراست/آیین نامه/از رو نرفتن/

درخواست ملاقات با رییس دانشگاه/ممانعت/ملاقات با رییس حراست/اتاق آقای فیاضی تپل/بحث/

اعتراض/دفاع/قانع کردن/تهدید/تهدید متقابل/سیاست،دین،حکومت/تغییر مسیر صحبت/وساطت

حضار/سرک کشیدن دستیار اون دم دری/معذرت خواهی جناب رییس ومعاون/تصدیق متانت اینجانب/

ابراز دلخوری/دعوت به نشستن/پذیرایی/دلجویی/اجازه ی ورود صادر شد!

 

امروز:تالار معلم/ دعوت وقبول تو رودربایستی/سخنرانی خانم دباغ،نامه بر امام برای گورباچف،/اراجیف

خاطرات مشکوک/درخواست کمک به مظلومین غزه/نامه ی اعتراض(چراغی که به خانه رواست....)

نمیدونم دادن دستش یانه!/سخنرانی شبستری،امام جمعه،/چرندیات وگاهی طنز (مخصوصا اون تیکه

که گفت مواظب باشین بچه هاتون نرن دنبال رفیق پسر)/ زدن مخ محافظ امام جمعه وبعد بی محلی

بهش/ما نبودیم!!!!!!

 

امروز:اتوبوس/آشنایی که نشناختم/یه دوست یه هم مدرسه ای شاید!/ حرف ماجرای حراست/ورود 

خانمها به بحث/دلسوزی برای نسل ما/خاطرات خوش خودشون تو دوران ستمشاهی!/ماجرای مرغ

دزدهایی که دزد نیستند،فقط مشمول الذمه شکمای گشنه ی بچه هاشونن/حرفای درگوشی/

ترس از اعتراض /پیام:دخترم خودتو درگیر این مسایل نکن.هر چی گفتن بگو بع،تا یه وقت نیستت نکنن!

نیست!سر به نیست!بهتر نیست از این هست؟هستی که فقط باید بسازی و بع بع کنی؟؟؟؟؟

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تشکر ویژه از سیاوش عزیز که به این وبلاگ آشفته نظم داد.ممنونم!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 22:19  توسط من  |