تبليغاتX
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
حرفهای من
فاصله ی بین عشق ونفرت چقدر نزدیکه!

من خیلی زود عاشق وخیلی زودتر از اون فارغ شدم وحالا احساس سبکی میکنم!

امروز یه فیلم کره ای به اسم" پیر پسر"دیدم .حالم گرفته شد!

چرا باید این چرت وپرتو اینجا بنویسم؟چی به سر دفتر خاطراتم اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

کفرودین تعصب وتفرقه نیست.خیالبافیهای بیدرد وجدال بیدردان فیلسوف وصوفی نیست.

کفرودین غی ورشد انسان است.!!!

                                                                      دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:46  توسط من  | 

من از زمستون متنفرم.

من از این سوز وحشتناک بدم می آد!

دارم لحظه شماری میکنم تا این فصل لعنتی به ته برسه!

وای بهار وپاییز کجایین که این انجماد دلمو به درد می آره.زمستون فقط برف بازیش قشنگه ودرست کردن آدم برفیهای بیریخت که آب شدنشون جذابتره!

دلم میخواد برم بیرون اما تو این سرما ...................

داشتم فکر میکردم چه خوشبختن اونایی که دینو با همه چیزش قبول کردن ودارن براخودشون حال میکنن که خدایی دارن اون بالا که میشه همه چی ازش خواست وامامایی که با یه دستمال گره زدن وخوندن یه ورد حاجت میدن.

حالا چه اهمیتی داره که قران یه خورده مشکوکه حرفاش و حدیثا .........

بگذریم.شاید همین روزا چادر سر کنم برم مراسم عزاداری محرم وشاید یه دل سیر گریه هم بکنم.برا چی نمیدونم ولی حداقلش اینه که دیگه کسی حرف در نمی اره واسه اشکای بی بهونه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:49  توسط من  | 

دیروز

فراموشم کن.

منم همینکارو میکنم وتومیشی یه خاطره ی دوست داشتنی برام.(نه یه حضور رنج آور)

خداحافظ برای همیشه!

۱۰۰:نه!

امروز

باشه قبول !

یادت باشه فقط دو هفته یه بار.خودتو لوس نکن وبچسب به زندگیت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:18  توسط من  | 

تو کی هستی

زندگی این نیست!

هست؟؟؟؟؟؟

نه!این نیست.این فقط ادای زندگی رو در آوردنه!آخرش که چی؟

ادای دوست داشتن/ادای عاشق شدن/ادای ایمان داشتن/ادای کفر/ادای خوشبختی/ادا......................

کی خودشه؟صادق باش با خودت.تو خودت نیستی.تو حتی توی خلوته خودتم خودت نیستی!

اصلا تو کی هستی؟

یه دیوونه تو قفسی به ابعاد این دنیای لعنتی!

من از این قفس دلم گرفته!بیست سال کافیه.

واقعا کافیه/بیشتر از این نمیخوام/باقیش پیشکش اونایی که چارچنگولی چسبیدن بهش.

من از مسیج عاشقونه بیزارم.من از گفتن دوست دارم شرمسارم/من از سر کار گذاشتن بدم می آد

اما چرا اینکارو میکنم نمیدونم!

یه عقده س لابد.تو این مملکت نکبت کی سالمه که من دومیش باشم؟

بالاخره پیدا میکنم خودمو.باید بکنم اینکارو.اما کی نمیدونم!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:39  توسط من  |