تبليغاتX
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
حرفهای من
ای خدا صدامو بشنو!

خسته شدم از اینهمه خفقان از این همه دروغ تزویر نقاب نقاب نقاب

حتی تو رو گم کردم!اصلا نمیدونم هستی یا فقط یه توهمی!

تو منو خلق کردی یا من تورو!

دونستن وندونستن !خیلی سخته!نادان بودن خیلی بهتر از کم دونستنه.

اگر هستی کمکم کن.باور بودنت تسکینه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 15:55  توسط من  | 

امروز چنان مستم از باده ی دوشینه

تا صبح قیامت هم بیدار نخواهم شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 17:25  توسط من  | 

وای که این روزها چه سخت میگذرند!

روزهایی که چشمان گناهکار به دنبال تواند شاید با یافتن نقصی جرم خود سبک کنند!

سخت سخت  سخت.حتی این لغت هم نمیتونه عمق چنین فاجعه ای رو نشون بده!!!

دیشب رئال برد.خوشحال شدم چون میدونستم توهم خوشحالی.منکه به فوتبال علاقه ای ندارم.

تو میپرسی ومن مثل همیشه جوابی ندارم.نه که ندارم نه!نمیتونم جوابی بدم!

ای کاش زودتر تموم بشه!ای کاش!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 17:22  توسط من  | 

حیف اما...

من وتو دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است

دیگر ازمن تا خاک شدن راهی نیست

از اینجا پر خواهم زد خواهم مرد

غم تو این غم بهترین را با خود خواهم برد

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:21  توسط من  | 

سلام

هنوز نمیدونم به مرز دوست داشتن رسیدم یا فقط عاشقم!

منتظرم وچقدر تند کند میگذره!

میگن وقت طلاست.راست میگن.همونطور که طلا برام بی ارزشه وقت هم...

شدم قاتل لحظه ها!ایکاش کسی پیدا میشدو این لحظه هارو ازم میگرفت.

ای خدا چرا همه فقط ادعاشون زیاده.کی باید این ادعاهارو عملی کنه؟آخه چرا اینقدر راحت حرفی رو میزنن که عملی نیست؟

به خودم افتخار میکنم که تا حالا حرفی نزدم که نتونم پاش وایسم/خدایا کمکم کن بعداز این هم چنین باشم!

امروزم میگذره...میدونم.مثل دیروز که گذشت.

ایکاش میتونستم...........................................

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 16:43  توسط من  |